|
مجله اینترنتی ایمانشهر ..
با مرور گر فایر فاكس
مشاهده نمائید مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نویسندگان ...................................
.................................
..................................
.................................
.................................
................................
................................
...............................
..............................
...............................
در
حوزه مطالعات فرهنگ عامه مردم، در هر جامعه ای با هر سطح توسعه یافتگی، به
باورها و اعتقاداتی برمیخوریم که حاصل دانش، باورها و اعتقاد عامیانه
مردم و مبنای برخی عملکرد آنها می باشد. باورداشتهایی که ممکن است در
برخورد اول با زدن برچسب خرافی بودن طرد شود. غافل از اینکه اغلب شان،
برای معتقدان بدان، خاصیت و کارکردی دارد که ما از آن بیاطلاع هستیم. چرا
که " اصولاً عامه، مفیدبودن را نشانه ارزش و اهمیت میدانند".
داشتن کارکرد و رفع نیازی از جامعه، یکی از دلایلی است که می توان برای
تداوم باورها و یا هر پدیده اجتماعی و فرهنگی آورد. این مسائل تنها مختص
جوامع روستایی و عشایری نمیباشد بلکه در جوامع شهرنشینی نیز بسیار دیده
می شود. از جمله متداول ترین این باورها، اعتقاد به چشم زخم و تلاش برای
رهایی از عوارض سوء آن است. همه از اینکه خوشی ها و موفقیت هایشان در معرض
چشم زخم باشد هراس دارند و در برخی موارد با دیدن زیان مالی، جانی
و یا به هم خوردن موقعیت ایده آلشان، ممکن است بر این اعتقاد باشند که
ناخوشی های پیش آمده، تاثیر چشم زخم مردم بوده، و اصطلاحا می گویند: "ما ر
ا چشم زده اند"، " ما چشم خورده ایم"، " ما نظر شدیم" ! و از آن پس سعی می
کنند به هر طریقی، این تاثیر را در زندگیشان کمتر کنند. برخی با دود کردن
اسفند ، به همراه داشتن اشیائی مثل اسفندی ( اسفند به نخ کشیده شده)،
سنگنمک، دندان مار ، چشم بابا قوری، خرمهره، نظرقربانی (چشم نظر) که آنرا
دافع چشم رخم می دانند، سعی می کنند خود را از تاثیر چشم بد و انرژی های
منفی محصون کنند. و یا برخی از خانواده ها و اقوام نیز به مانند اهالی
رامسر، که حضور شاخه ای از درخت مرکبات یا آلوچه را در خانه (سردرخانه) در
رفع چشم زخم موثر میدانند،[1] ممکن
است اعتقادات خاص خود را داشته باشند که در هیچ جای دیگر دیده نشود و
شنیدن و یا دیدن این موارد، باعث تعجب شود. در فرهنگ م،ا این اعتقادات با
باورهای دینی تلفیق شده و اغلب به همراه داشتن دعاهای خاص چشم زخم[2] و آیات قرانی همچون آیه وان یکاد[3]،
چهار قل (چهار سوره کوتاه معروف که با قل شروع می شود)، آیه الکرسی،
نادعلی و … این تاثیر را مضاعف کنند. حتما بسیار دیده اید گردن آویزها، مچ
بندها، انگشترها، و آویزها و وسایل تزئینی که از مواد فوق (به خصوص با
اسفندی و نظرقربانی) ساخته شده و معمولا مزین به آیات و ادعیه متبرک می
باشد. و مردم برای تاثیر پذیرفتن از خاصیت پیشگیری و دفع چشم زخم و
تاثیرات منفی آن در منزل، محل کار، وسایل نقلیه و هزار موارد دیگر تهیه
میکنند. تجلی
اعتقادات و باورهای چشم بد برای انسان شناسان به روشنی درك نشده است. ولی
برخی مطالعات، این پدیده و باور فرهنگی را سوغات ارتباطات بین فرهنگها
دانسته و نهایتا این نظریه را ارائه می دهد كه منشأ باور چشم بد در آسیای
غربی یا هندوستان بوده كه از فرهنگی به فرهنگ دیگر اشاعه پیدا كرده است و
سپس در پاسیفیکجنوبی و آمریكا به طور مستقل گسترش یافته، جالب توجه آن كه
به نظر میرسد مفهوم "چشم بد" ابتدا در میان چوپانها و گله دارها که با
زمین دارن و مزرعه داران داد و ستد داشتند، به وجود آمده است.
اسفند (اسپند): در
ایران و بسیاری از جوامع دیگر، اسفند دود کردن عمومیترین عادت و روشی است
که در مناسبات و موقعیتهای مختلف و به نیت پیشگیری و یا دفع چشم زخم در
بین اقوام مختلف ایرانی و در گستره وسیعی دیده میشود. "در گذشته، ایرانیان هم هر روز صبح برای گشایش كار، اسفند و كندر دود مىكردند" "اِسْفَنْد، یا اسپند، سِپَنْد، نام گیاهى
است خودرو، پایدار و همیشه سبز که در كوه و بیابان و زمینهای كویری
مىروید و دارای خاصیتهای طبی و گندزدایی میباشد. نام این گیاه از
كلمة «سْپِنْته» در اوستا گرفته شده، و در زبان پهلوی
به معنى «افزونیك»، یعنى بركت دهنده و مقدس آمده است. و همیشه در
ایران و همچنین سرزمینهای اسلامی، اسفند و دانه آن مقدس شمرده شده و آن را
با تصور نیرویى آسمانى و شفابخش
و جادویى در رماندن بلاها و آفتها و دفع چشم زخم، مورد استفاده بوده است.
و از گذشته های دور تا به امروز در اکثر مراسم و آئین ها بخصوص در مراسم
های مذهبی، اسفند(سپند) جایگاه ویژهای دارد. به عنوان گیاه و دانه مقدسی شناخته شده است که موجب دور شدن دیوها، بیماریها، شرور و چشم زخم و پالودن فضا از ارواح خبیث و جن و شیاطین می گردد. در اوستا و منابع پهلوی، از چشم زخم یا بدچشمی و شورچشمی یاد شده و مردم
بدچشم را از عوامل اهریمن دانسته که امشاسپندان از آنان میگریزند. و
بدچشم (دُش چشم) را به عنوان یکی از سه دسته مردمی معرفی می کند که به
آنان روزی بخشیده نمیشود، بلکه به ستم از مردمان میستایند. و تاکید برآن
دارد که " نوزاد را باید از چشم زخم مردم ناپاک حفظ کرد. و از حضرت رسول(ص) نقل كردهاند: «بر هر یك از برگ و دانة گیاه اسفند، مَلَكى موكل است كه با آنها هست تا كه بپوسد». همچنین گفتهاند: «ریشهاش و شاخهاش غم و سحر را برطرف مىكند و در دانهاش شفای هفتاد درد است؛ پس مداوا كنید به اسفند و كندر» در سرزمینها و فرهنگهای مختلف،اسفند را به شیوههای گوناگون و با آداب و رفتارهای خاص، به كار مىبرند. رایجترین این شیوهها، «اسفند گردانى»، «خال گذاری» و به شکل "اسفندی" است. اسفندگردانى: مشتى دانة اسفند را برمىدارند و دور سر شخص یا حیوان مىگردانند. بعد دانههای اسفند را یكى یكى مىشكافند، یا همه را درسته در آتش منقل یا آتش گردان مىریزند و دود آن را در فضای خانه و پیرامون شخص و حیوان مىپراكنند. گاهى با دانههای اسفند موادی دیگر همراه مىكنند و مىسوزانند. معمولترین چیزهایى كه با اسفند مىآمیزند وِشا، كندر و زاج یا زاگ است. وِشا و كندر از صمغهای خوش بو و معطر است و زاج مادهای است كه رنگى كبود دارد و با چشم كبود یا چشم زاغ همرنگ است. گاهى هم دانههای اسفند را با چیزهایى وابسته به انسان یا حیوان، یا چیزهایى كه با انسان و حیوان تماس دارد، همراه مىكنند و مىسوزانند. مثلاً یك تكه پارچه یا یك تار نخ از لباس یا بند تنبان شخصِ دارندة چشم بد، یا كسى كه احتمال زخم چشم از او مىرود، به دست مىآورند و با دانههای اسفند دور سر شخص نظرخورده مىگردانند و بعد در آتش مىریزند و مىسوزانند. در صورتى كه نتوانند این چیزها را به دست آورند، مقداری از خاك ته كفش دارندة چشم بد را، یا خاك جایى را كه او از آنجا عبور كرده، مىگیرند و با دانههای اسفند مىسوزانند.مردم لرستان سرجارویى را که به نام "شورچشمانى" مىشناسند، قیچى مىكنند، سپس بریدههای سرجارو را با دانههای اسفند مخلوط مىكنند و در غروب وشنبه یا چهارشنبه دور سر بیمار چشمخورده مىگردانند و در آتش مىریزند و دود مىكنند . همچنین در برخى جامعههای سنتى ایران برای باطل كردن سحر و جادو، اسفند و كندر را با مقداری پوست سیر و پیاز، یا خردههایى از استخوان جمجمة سگ مخلوط مىكردند و در شب چهارشنبه یا چهارشنبه شب آنها را در آتش مىریختند و دود مىكردند و مىگفتند: «توعاطل كردی،منباطلكردم» در هنگام دود کردن اسفند اوراد و اشعاری خوانده می شود که آن نیز با تفاوتهایی در همه نواحی دیدهمیشود. در اوراد مخصوص اسفند به همة افراد و گروهها، از نزدیكترین كسان و آشنایان تا دورترین كسان و بیگانگان و دوست و دشمن و پاك و ناپاك اشاره مىشود. آدمهای كبود چشم، زاغ چشم، شور چشم و سیاه چشم؛ زنان بزا و نزا؛ آدمهای سرسیاه، سق سیاه و دندان سفید؛ همسایگان دست راست و دست چپ؛ اهل كوچه، محله و حمام؛ زاده شدگان همه روزهای هفته مثل شنبهزا، یكشنبهزا ... و جمعهزا و زاده شدگان اوقات مختلف شبانهروز مانند صبحزا، ظهرزا ... و شبزا؛ بیرون روندگان از شهر و دروازه و واردشدگان از دروازه به شهر؛ چرندگان و پرندگان؛ انس و جن و پری و پریزاد و ... یكایك در اوراد مخصوص اسفند مىآیند. در فرهنگهای كهن و سنتى، عامة مردم بر این باور بودهاند كه همزمان با خواندن هر یك از كلمههای اوراد مخصوص اسفند و سوختن و تركیدن هر یك از دانههای اسفند در آتش، یكى از نیروهای شریر و زیانكار چشمان بد و حسود و بخیل نیز مىسوزند و نابود مىشوند. یکی
از این اوراد بدین قرار میباشد: اسفند و اسفند دونه، اسفند سی و سه دونه،
از خویش و قوم و بیگونه، هر كه از دروازه بیرون رود، هر كه از دروازه تو
بیاید كور شود چشم حسود و بخیل شنبهز،ا یكشنبهزا، پنجشنبهزا، جمعهزا،
زیرزمین، روی زمین، سیاه چشم، زاغ چشم، هر كه دیده و هر كه ندیده، همسایه
دست راست، همسایه دست چپ، همسایه پیش رو، بتركه چشم حسود و بخیل. کی کاشت؟
پیغمبر. کی چید؟ فاطمه، برای کی دود کردند؟ برای امام حسن و حسین... به حق
شاه مردون، درد و بلا رو دور گردون. پس از گفتن این اوراد مقداری اسفند كه
قبلا دور سر فرد مورد نظر گردانده شده بود را دود می كردند و با این حربه
به جنگ چشم زخم می رفته اند. خال گذاری: خال گذاشتن با خاكستر اسفند روی تن و صورت نظر خورده به این ترتیب است كه با خاكستر دانههای سوختة اسفند، خط و خالهایى روی پیشانى، میان ابروان، روی گونهها و چانه و بناگوش، و گاهى تن كودكان یا بزرگسالان مىگذاشتهاند. خط و خالهایى را كه به شكل چشم مىكشیدند "چشمارو" یا "چشمارُخ"، و خط و خالهایى كه به شكل "ل" مىگذاشتند «لام» یا «لامچه» مىنامیدند.. این خالها چون از سوختة اسفند و به رنگ كبود یا سیاه لاجوردی بود، آنها را «نیل» یا «كبودی» نیز مىنامیدند.
همچنین انگشت شهادت را با آب دهان خیس مىكردند و با آن، مقداری
خاكستر از اسپند دور سر گردانده و سوخته، برمىداشتند و آن را در گودی كف دست خمیر کرده و خالهایى از آن، میان ابروان كودك یا بیمار مىگذاشتند ؛ یا اینكه از خاكستر اسفند و زاج سوخته، 7 جای تن بیمار را خال مىگذاشتند در
کتاب نیرنگستان از لامچه نام برده و در تعریف آن می نویسد: "چیزی باشد که
جهت چشم زخم از مشک و عنبر و سپند سوخته بر پیشانی و عارض اطفال کشند." در بین برخی اقوام، از جمله آذربایجانیان، اعتقاد بر این است که تا مدتی نباید فرد خالگذاری شده را بوسید، چون اثر آن از بین رفته و باطل می شود.
اسفندی : اسفند
از دیرباز به شکل اسفندی به نخ کشیده شده و در قالب آویزهای تزئینی نیز
نمود مییابد. و در عین بهره مندی از کارکرد اصلی آن، جنبه زینتی نیز به
خود گرفته و اغلب به عنوان یک صنایع دستی در برخی مناطق ساخته می شود. دکتر علی بلوکباشی که در زمینه فرهنگ عامه مردم ایران مطالعات فراوانی دارد در این خصوص می نویسد:" در میان برخى از ایرانیان رسم است به عنوان یک طلسمهایى مىساختند، به این شكل كه نخست دانههای اسفند را به چند رشته نخ مىكشیدند. سپس آنها را به یكدیگر مىبستند و از آنها مجموعه ای به شكل چهارگوش، سهگوش، لوزی و گرد درمىآوردند. و روی اسفندهای بندكشیده را هم با لولههای پارچهای و نخهای رنگى و … نقش و نگار انداخته و اسفندیها را تزیینمىكردند. و آنرا را بر سر درخانهها، در اتاقهای نشیمن، در آغلهای گوسفند و در سركشتزارها مىآویختند تا چشم بد و بلا و آفت را از خانه و اعضایخانواده
و احشام و غلات دوركنند و بركت و فراوانىوسلامت بیاورند. امروزه نیز
در خانه ها، اتومبیل ها، محل کار و … در قالب یک آرایه و تزئین استفاده می
شود. علاوه
بر اینها، اسفند عنصرحاضر در بسیاری از مراسم و آئینها میباشد. مثلا در
شب چهارشنبهسوری ، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما باید در خانه باشد.
اسپند و كندر را دود میكنند، گلاب را به صورت خود میزنند و شمع را به
نیت روشنایی روشن میكنند. در این شب مردم اصفهان، پس از عبور از مقابل
هفت فروشگاه عطاری، نهایتاً از یكی اسپند خریده و در خانه آن را به نشانه
تركیدن چشم حسود و بدخواه، دود می كنند. و مردم گیلان با
آداب خاصی به خرید آینه و اسپندِ هفترنگ و گمَج (ظرف سفالی ) می روند:
تنگ غروب شب چهارشنبهسوری، دختر یا زن كاربسته ، برای خریدن «كُندر» و
«وِشا» و اسپند به سه دكان رو به قبله میرفتند. از دكان اول و دوم سه چیز
را تقاضا میكرند، ولی تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها میشد، از دكان
بیرون رفته و میگریختند. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم
میخرید و به خانه میبرد و برای گشودن بخت و كار خود دود میكردند. این
رسم در برخی از مناطق دیگر از جمله دهستان قاهان (واقع در شصت کیلومتری
شمالغربی شهرستان قم) نیز مرسوم می باشد. و در شیراز رسم بوده كه از یكى دو هفته به نوروز مانده، اسفندفروشان دور گرد با طبقهای پر از اسفندِ رنگشده، در محلهها به راه مىافتادند.
هر خانواده مقداری اسفند، یا به اصطلاح شیرازی «بوخوش»، از
اسفندفروش مىخرید و با آن سفرة نوروزی خود را مىآراست. و نیز به همراه جهاز عروس، یك كیسة ترمه یا مخمل، یا یك كیسة پارچهای گلدوزی شده پر از اسفند و یك منقل یا آتشدان كوچك برنجى كنده كاری شده در خوانچه یا طبق مىگذاشتند و به خانة داماد مىفرستادند. این رسم هنوز هم در برخى از جامعههای سنتى ایران معمول است شکستن تخم مرغ یکی
از روشهای عامیانه ای که برای یافتن فرد "بد چشم" (شور چشم) و باطل کردن
نحسی و شومی آن رواج دارد، شکستن تخممرغ است . این روش، امروزه، به مانند
اسفند، عمومیت ندارد ولی در قدیم و خانوادههای سنتی یکی از روشهایی بود
که بواسطه آن چشم زخم را از خود دور میکنند . "مثلا هنگامی که فردی بیمار
می شد، یکی از کارهایی که انجام می شد این بوده که تخم مرغی را برداشته و
با زغال سر تخم مرغ را به اسم مادر و ته آن را به اسم پدر بچه یا ناخوش
نشان می گذاشته، و آنگاه اسامی كسانی را كه فكر می كردند ممكن است فرد
مورد نظر را چشم زده باشد مانند همسایه دست راستی، همسایه دست چپی، عمه
خانم و خاله خانم و غیره را نام برده و به نیت هر كدام از آنها هم یك
علامت روی تخم مرغ می گذاشتند. سپس، یكی از لباس های چرك فرد چشم خورده را
برداشته، تخم مرغ را همراه قدری نمك و ذغال در میان آن قرار می دادند. پس
از آن سكهای را از جهت ضخامتش روی تخممرغ میگذاشتند، به طوری كه انگشت
شست روی سكه باشد و توسط آن اسامی مختلفی ذکر می شد و فشاری
به تخم مرغ وارد می آوردند. این كار را ادامه می دادند تا سرانجام تخم مرغ
بشكند و در هنگام شكستن اسم هر كسی كه برده شده معلوم می شد كه او چشم
زده میباشد و پس از انجام این اعمال كمی از زرده تخم مرغ را به كف پا و
سر بچه می مالیدند و آن سكه را هم نگاه داشته و به فقیری میدادند و به
این ترتیب فرد خاطی پیدا می شد و اعتقاد داشتند بیمار نیز از شر چشم زخم
راحت میگشت." در روستای گتاب نیز این کار به طرق مختلف انجام می شود: تخم
مرغی را میان 2 سكه می گذارند و نام افرادی را كه احتمال چشم زخم زدن دارد
رانام می برند و به اسم هركس تخم مرغ را فشاری می دهند اگر شكست می گویند
احتمالاً وی چشم زخم زده است . ویا
خمیری از آرد و بدون نمک تهیه می کنند و سپس خمیر را به شكل گلولههای
كوچكی درآورده و در آتش میاندازند. هنگامی كه گلولههای خمیر میتركند و
آنها را از داخل آتش خارج میكنند و از داخل گلولهها نخی می گذرانند و
سپس آن را بر بالای درب خود نصب می كنند . همچنین
مقداری آرد را با سه انگشت گرفته و به طرف دیوار پرتاب میكنند و در هنگام
زدن آرد بر دیوار، نام افرادی كه احتمال می دهند چشم زدهاند را ذكر
میكنند . نظر قربانی (چشم نظر): علاوه بر اسفند که به عنوان یک شی مقدس و یا طلسمی که باطلکننده نحسی و شومی چشم بد می باشد، در بین مردم سنگها، مهرهها و اشیاء بسیاری نیز رواج دارد که همچون اسفندی، مقدس و دافع چشم زخم بوده و در قالب اشیاء تزئینی نیز کاربرد دارد. مانند "نظر قربانی" که به"چشم نظر" نیز معروف است. نظر قربانی طبق تعریف آمده در کتاب فرهنگ عامیانه مردم ایران: "چشم خشک شده گوسفند قربانی است که در روز عید قربان ذبح میگردد. و در گذشته معمولا با تکهای نمک و خرمهره[[4] به نخ کشیده و به همراه میداشتند. به خصوص برای کودکان و نوزادان که همیشه به کلاه و یا سرشانه لباسشان آویخته می شده." در ساری،(به خصوص درگذشته)مهرههای سفالی برای رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا به کار می رود که " چشم چین" مینامندش. چشم اصلی چشم چین در حقیقت تهیه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عید قربان است كه همراه مهرهای به روی سینه میآوزند.
ولی
امروزه چیزی که به عنوان نظر قربانی شناخته می شود، شی است شیشه ای و به
رنگ آبی که در میان آن از ترکیب رنگهای سفید، آبی کم رنگ و مشکی، تصویر یک
چشم طراحی شده است. و دارای اندازه ها و اشکال تزئینی متنوعی است که همگی در رنگ و حضور تصویر چشم مشترک می باشند. ولی متدوال ترین آن، شکل گرد است که تصویر چشم را بیشتر تداعی میکند. در
اکثر این طلسم ها، عناصر دیگری نیز به کار می رود.مثلا با الهام از
باورداشتهای مذهبی،با آیات، ادعیه، و سوره های متبرک قرآنی خاص مزین
میگردنند و ارزش و اعتبار مضاعف به خود میگیرند.و افراد به شکل آویز
گردن، دستبند، کاسه آب، آویز خانه و ماشین و … استفاده می کنند.
و
نکته آخر اینکه وجود و اعتقاد به طلسم های چشم زخم فقط مختص به ایران نمی
باشد. " مهرههای نظر قربانی شاید بیش از سایر انواع مهره ها در بین
فرهنگهای مختلف و بطور وسیع و در دوره زمان گسترده مرسوم بوده است. نخستین
و بیشترین مقدار مهرههای نظر قربانی در آسیای
غربی، هندوستان و مصر یافت شده است. در آسیای غربی حداقل از هزاره سوم قبل
از میلاد از مهره های چشمی برای محافظت استفاده میكردند تا نظر شوم را
دور و یا اثر آن را خنثی كند.در شمال آفریقا، طلسم مهرههای چشمی هنوز
وجود دارد، یك عرب صحرانشین برای به دست آوردن یك مهره چشم زیبا، چندین
روز روی سنگی ساده كار میكند. ساربانها بدون طلسم های چشمی سفر نمیكنند
و هر مرد و هر چهارپایی یك مهره و طلسم آبیرنگ نظرقربانی به همراه خود
دارد تا آنها را از چشم بد حفظ كند. در "موریتانی" مهرههای شیشهای
آینهای به عنوان عالیترین مهرههای طلسم محافظ در مقابل چشم بد محسوب
میشود. به طوركلی مهرههای آبیرنگ بویژه مهره های نظر قربانی، چشم بد را
دور و دفع میكند، امروزه در یونان الاغ، قاطر و گاوها مهرههای طلسم چشمی
دارند و منگولههایی در افسار و دهنه و پیشانی آنها تعبیه شده است. در
یوگسلاوی و تركیه[5]
و یونان اغلب مهرههای آبی فیروزه و شیشهای یا پلاستیكی نیز به لباس
بچه ها سنجاق میشود. این تاریخ مهرههای نظرقربانی حاکی از این است که مهرهها، همیشه در فرهنگ مردم اهمیت داشته و ارزش آنها خیلی بیش از جنبه تزئینی و مادی آنهاست.
منابع: نوع مطلب : تاریخ و فرهنگ، برچسب ها : مقابله با چشم زخم در باورداشت مردم، شکستن تخم مرغ، نظر قربانی (چشم نظر):، اسفند (اسپند):، لینک های مرتبط : موضوعات پیوندهای روزانه
پیوندها آمار وبلاگ
|
||